يك اندازه اهل علم بودند و مشكل است يكي از آن دو را انتخاب كنيم، مگر به خاطر اين كه زندگي بيروني تصادفاً اين عصر را كاملتر دربر ميگيرد و از اين رو ميتوان گفت نمايندهٴ كاملتري براي اين عصر است. در آغاز قرن ابنسينا فقط 20 سال داشت و مرگ نابههنگامش در 1037 فرارسيد. نخستين اثر بزرگ بيروني مقارن سال 1000 پديدار شد و اوتا 1048 زندگي كرد. بنابراين دوران فعاليت او و نيمهٴ اول سدهٴ يازدهم قرين يكديگر است و ما در ناميدن اين فصل به نام عصر بيروني كاملاً محق هستيم (بيش از اغلب موارد ديگر).
2. زمينهٴ فلسفي و كلام. اين اوضاع در دنياي لاتيني، يا از اين حيث در تمام دنياي مسيحيت، مانند دنياي اسلام يكباره شكوفا نشد، چون تنها معلم برجستهٴ مسيحي آن زمان نوتكر خاموش بود. او بزرگترين معرف مكتب سن گال بود، كه از بزرگترين مراكز فرهنگي اروپاي مسيحي به شمار ميرفت. تعدادي از كتابهاي فلسفي لاتيني را به آلماني ترجمه كرد و براي ملت خويش خدمت شاياني انجام داد، هر چند بسياري از معلوماتي كه او انتقال ميداد، تقريباً كهنه شده بود.
تعاليم يهودي با مترقيترين آثار آن زمان، يعني آثار فلاسفهٴ اسلامي كه طبعاً در سطح بالاتري قرار داشت، تقويت ميشد. در نتيجه، فلسفهٴ يهودي ذاتاً مشابه فلسفهٴ اسلامي از جنبههاي مختلف آن بود، يعني آزاد فكرترين يهوديان متأثر از معتزله بودند، در حالي كه محافظهكاران از تعاليم و آثار متكلمان سني مسلمان الهام ميگرفتند. اين امري ساده بود، چون يهوديان فرهيخته عربي را هم مانند عبري ميدانستند و عموماً ترجيح ميدادند به عربي بنويسند. مثلاً يوسفالروئه قرائي رسالهاي به عربي نوشت كه مبين آزادفكري يهوديان آن عصر بود، حال آن كه سمويل لاوي رئيس جماعت يهودي غرناطه ترجيح ميداد به عبري بنويسد و سنت تلمود را ادامه ميداد. ابن جبرول، ملقب به افلاطون اليهود، بزرگترين فيلسوف يهودي آن عصر هم اسپانيايي بود. تأثير او بر آيين مدرسي قرون وسطي چشمگير بود و جالب است كه مدرسيان مسيحي بيش از برادران دينياش تحت تأثير وي قرار گرفتند. ابن جبرول از مهمترين حلقههاي انتقال فلسفهٴ يونان و اسلامي به دنياي مسيحيت بود.
فردوسي شاعر بزرگ ايراني در 1010 شاهنامه، يعني حماسهٴ ملت خويش، را سرود. انتشار اين منظومهٴ بزرگ حادثهاي مهم در تاريخ تمدن بود. اگر بخواهيم نه تنها اوضاع آن روز ايران، بلكه پيشرفتهاي بعدي را هم كه موجب شد، دريابيم، بايستي آن را مورد توجه قرار دهيم.
بدون آگاهي از شاهنامه نميتوان فكر ايراني را شناخت، هم چنان كه بدون آگاهي از ايلياد شناسايي فكر يوناني، و بدون آگاهي از كمدي الهي شناسايي فكر ايتاليايي امكانپذير نيست.
مهمترين فيلسوف سرياني الياس بارشينايا بود، ولي در فقرهٴ تاريخ از او مفصلتر سخن خواهم گفت.
از اين رو، گزارش من دربارهٴ فلسفه در اين عصر بسيار چشمگير است، با اين همه، آنچه